|
سلام دوستای گل و خوگشلم من میخواستم یه توضیح کوچولو در مورد این عکس بدم: این یه عکسه و خودم تایپش نکردم و وقتی که قالبمو عوض کردم نصف این عکس گم شد حالا کجا رفته؟خدا میدونه ولی دلم نیومد از وبلاگم ورش دارم اگرم واسه شما موضوعش جالبه و میخوایید کاملشو داشته باشید میتونید اینو تو کامپیوترتون سیو کنید تو کامپیوتر کامل نشون میده
خواب دیده بودم.در سواحل دریا و در حال قدم زدن با خدا.رو به رو، در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی ام به نمایش در می آمد.متوجه شدم که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است. یکی جای پای من و دیگری جای پای خدا. وقتی آخرین صحنه از زندگی ام به نمایش در آمد متوجه شدم که خیلی اوقات در مسیر زندگی ام فقط یک جای پا بوده.همچنین متوجه شدم که آن اوقات سخت ترین و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی ام بوده است. این واقعا من را رنجاند و از خدا درباره آن سوال کردم: خدایا تو گفتی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگی ام فقط یک جای پاست نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی. خدا پاسخ داد: فدزند عزیز و گران قدر من،تو را دوست دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم. زمان هایی که تو در آزمایش و رنج بودی وقتی تو فقط یک جای پا می بینی من تو را به دوش گرفته بودم
چشمهایی دیدم من که خدا را می دید! صدایی می آمد، کودکی شاید 9 ساله بود، شغلش کودکی کردن نبود اما، کارش آرامش بخشیدن به نیت های ما بود با اشعاری که به نفع خودمان تعبیر می کردیم، او می خندید، شب بود، سیاهی، تنها بود، دخترک خدا را دیده بود!، او خدا را در چهره مردک پلید آب نبات به دست دیده بود، نمی دانست خدایش متجاوز هم می شود اما، طفلک پاک بود، مردک ترسید، فقط از نگاه پاکش،از تشکر صادقانه اش به خاطر یک آبنبات کوچک،محبت را تجربه کرد، ترسید؛ از حسی ناشناس، رفت، خدا را حس کردم، شاید درست دیده بود
روزگاز طنزیست بر پایه احساسات من و تو! لااقل سعی خودمو می کنم به این طنز چند صد هزار شبی بخندم. کاش جرعتش را داشت تا مثل این نود شبی ها وقتی کم می آورد تمامش کند یا حداقل کنار می کشید و جایگزین می کرد. -- همچنان در انتظار سه هایی می مانم که قدیمیها می گفتند همه دو ها به آن می شوند. یاد آن کودک بی دست و پای دبستانمان بخیر که معلم زیپش را بالا می کشید. یاد همان معلم هم بخیر, چقدر فرق داشت با استادنماهای بی ذوق امروزی.هر چه نبود لااقل مشتاق بود. حالم از تصویر گذشته به هم می خورد اما فقط یادش بخیر.همین! حال اگر این وسطها حرفی از روی احساس زدیم که خنده تان گرفت یا بی جوابش گذاشتید مهم نیست.من کار خودم را می کنم. آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید بی خیال آن که دارد دست و پای دایم می زند در آب آن دورها.آنها جدا" از شما زیادی دورند.توقعی نیست برای تقلا کردنتان.چرا به همانها که در ساحل همین کنارتان اندکی آنسو تر در اندیشه چگونه مثل شما شدن غرق شده اند نگاه هم نمیکنید؟گاها اگر سرتان را برای روگیری از آفتاب هم می چرخوانید چشمانتان پر از تحقیر است.اندیشه ام تا بدانجا قد کشید که باز هم مشکل از من و تو نیست.اصلا دوست ندارم جزیی از شما شمارش شوم اما انگار پشت سرها چیزها می گویند. --- حواست باشد اگر چرایی موهوم برایت پیش امد از من نپرس.ذهن من پر از آن چراهاست.اضافه شان نکن. حواست باشد دوستی که تا به حال حتی از نزدیک هم ندیدمش بزرگترین درس زندگی را به من آموخت.فقط کافیست خودت را به به نفهمی نزنی.همه چیز حل است. از شما انسانهایی که به امید تنها ندای یک انسان هم جنس دست به هیچ کاری نمی زنید تا مثلا خوب بمانید منزجرم. ز جلوی دانشکده های پزشکی که گذر کنی و به ماشیندارهایش که چشم بیندازی منظره بسیار جالبی توجهت را جلب خواهد کرد.روپوشهای سفیدی که به آویز صندلی عقب آویزان هستند. نماد بارز و زیبایی از ایرانی بودن.حسی که باعث می شود خودت را هم فراموش کنی به یادت آورد که ایرانی هستی.قول می دهم خودی های آن وری دلشان تنگ شود برای این چیزها.چون آنها ندارند دوستانی که پزشک نمی شوند تا خدمت دهند می شوند تا منت نهند.چیزی که برعکسش باعث شده تا همان مغز فندقی های چشم تنگ خودمان جهان را متحیر کنند.تحیری از جنس حتی همان روپوش ها سفید.چقدر قشنگ اثبات می کند ضرب المثل "تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها" وقتی می گویند یک گروه علمی ایرانی جلوی یک گروه علمی چینی کم می آورد اما همان گروه چینی را یکی از افراد گروه ایرانی می تواند به خاک سیاه بنشاند.جالب است که می دانیم و همچنان خود را سرگرم حجاب می کنیم و گشتهای ارشادی و زنان کماندوی داخلش که انگار به جای ارشاد آمده اند شاخ غول را کج کنند! چقدر مضحک شده خنده هایت سردار جان.راه دیگری بیندیش
با خودم فکر مي کردم تحقق روياهايم غير ممکن است،اما خدا گفت :
حتی اگر هیچ گندی هم به آب ندهید این اطمینان را به شما می دهم اگر در این جامعه بی رحم زندگی می کنید با نهایت بی رحمانه ترین بد و بیراه ها پشت سرتان مواجه می شوید. روی صحبت با بعضی دخترهاست و فجاعت بار ترین کارهای من ِ پسر و امثال من ها.ما گاه آنقدر کثیف می شویم که به چه راحتی عصمت عده ای از شما را زیر سوال می بریم تنها به خاطر نرسیدن به خودخواهانه ترین خواسته هایمان من کمتر عادت به دفاع از گروهی دارم اما اینبار چیزها شنیده ام که با سکوت حل نمی شود.امروز تازه فهمیدم این زبان کوچک می تواند چه کارها در لحظه ای با آبروی توانجام می دهد.گاه آنقدر از کم آوردنم دچار تشویش می شوم که پشت سرت...و تو که توان دفاع از خود را در وجودت و در این جامعه همچنان مرد سالار کشف نکردی متحیر از شنیدن آن حرفها فقط به من خیره می شوی. و آنقدر ساده لوحانه غرق در احساساست می شوی و خشنود از زده شدن مخی توسط من سگ مایه که نیم نگاهی هم به مقصود "بزن و ول کن" من نداری. امروز فهمیدم تو حق انتخاب هم نداری اگر ما نخواهیم. فهمیدم ما هنوز هم جنبه دوستی های بی آلایش آن وری ها را نداریم در حالی که ادعای فرهنگمان به خصوص در قشر بالایی جامعه گوش فلک که هیچ دیوار صوتی را هم می شکند. فهمیدم اگر تو به چشمهای بی شرم من پاسخ منفی دهی دنیایت مغموم می شود. اینجا سهمگین ترین نگاه های سنگین محسوس است وقتی بی گناه پتیاره خطاب می شوی فقط به خاطر اینکه من این تصمیم را گرفتم. با اینکه از جنس شما نیستم اما دلم می گیرد از این جامعه بیمار که گریبان گیر اکثریت می شود با کمی زیاد و کم. فقط امیدوارم بدانید هنوز هم هستند عده ای که که سعی در درکتان دارند
و کاملا حق داری اگر همه ما را مثل هم بپنداری.ما همه مشتی مذکر پست متجاوزیم.باور کن!حتی به اندازه قطره خون بینیت که زیر آفتاب بیرحم خوش مشرب جاری شد هم به این قضیه شک نکن.من تو را می خواهم و چند روز بعد کسی دیگر.خیال های باطل تو را به یاد شیرین و فرهادهای پیچش مو بین نیندازد.اما به اینها همه یک چیز کوچک را اضافه کن.تو خیلی آشغالی.کثیف تر از اینکه حتی بخواهم به تو دل ببندم.من بزرگ شده جامعه ای هستم که مادرانش هم حتی نگاهشان زیرکانه است به شبه مردان دیگر.من بزرگ شده دنیای توهای بی فطرتم.اگر ما فقط مثل همیم شما کاملا شبیه سازی شده یکدیگرید.بیخیال این حرفها بیا باز هم خود را سرگرم انرژی های سردرگم بی پایان کنیم.همانها که داستانشان هم بی پایانند.من نفهمیدم بی پایان به چه درد من فانی می خورد؟گور مرگ آینده ها.مگر آنها چه گهی خوردند برای من و توی نکبت بار جز آب دادن یه ریشه کینه.درختش هم که من و تو شدیم که به هر باد وزانی بذر می دهیم.چقدر لذتبخش است وقتی ما هر دو یکسان میندیشیم در مورد هم.دلیلش همان شیطان رانده شده محبوب باشد شاید.خدا جان بای بای!قیول کن تو هم شکست می خوری.ببین چه راحت دخترکی را می فشارم وقتی چند قدم آن طرف تر بانوی دیگری انتظار من را لحظه لحظه اشک میریزد.بانوی عزیزم اینها گذراست.دقیقه ای بعد تو هم خودت را با کمال میل قربانی میکنی.اینها احتیاجی به گفتن ندارند.حتی این خواننده های چپر روزگار هم فهمیده اند که اگر گوش کنی به شعرهای دوستت دارمشان یک "برو دیگه"ناقابل اضافه شده. یکی برود جنازه بیل بزند از این جهان.از لبنان از اسرائیل از ..... .دوستان لطفا بیشتر همدیگر را بکشید.ما طیبعت را دوست داریم.کود انسانی خوب رشد می دهد.قدرت مطلق مبهم عزیز خودت هم مثل خورشیدت دست نیافتنی هستی.و مثلش تازگی فقط بلدی بسوزانی.برو با همان فرشته های نفهمت خوش باش.هر وقت هم حوصله ات سر رفت برانشان به زمین خودمان.فقط حیف که کاری اینجا ندارند.ما همه متنفریم از هم.راحت باش! سلام زیبارویان عشوه گر.از این به بعد من هم بازی
به
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود، برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید در این سانحه که به دلیل بریدن ترمزموتورسیکلت رخ داده ، یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت، مرد جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ،پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوست دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
تقديم به همه كساني كه به عشق خود نرسيده اند نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد. بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت نه. گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه. گفت: نه خودم جمع مي كنم. گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟ نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم. بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن. وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش. ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده. ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره. تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم. دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟ انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا. سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه رازدارش بود
نمیدونم ؟؟........شاید خیلی هاتون نامه ی استاد بزرگ کمدی : جناب اقای چارلی چاپلین رو خونده باشید یا شنیده باشید اما من دوست دارم که یه نسخه از اون رو توی وبلاگم داشته باشم چون حرفاش از حرفای خیلی ها که ادعاها دارن و شاید ما حرفاشونو هزاران بار شنیده باشیم خیلی قشنگ تره: ژرالدين دخترم: اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند. نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ ............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی شنيدنی است: داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از با اينهمه من زنده ام و ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست . گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت . .......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری . ..
خواهر كوچكم از من پرسيد پنج وارونه يعني چه؟ من به او خنديدم كمي آزرده و حيرتزده گفت: روي ديوار و درختان ديدم. باز هم خنديدم. گفت: ديروز خودم ديدم كه مهــــــران پسر همسايه پنج وارونه به مــريــم ميداد آنقدر خنديدم كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و گفتم :بعدها وقتي كه باران بيوقفهي درد سقف كوتاه دلت را خم كرد بيگمان ميفهمي ؟
|
![]()
پروانه ی من در توری اسیر است
HomeProfile
مرداد 1388فروردین 1388 اسفند 1387 مرداد 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385
دختر شرقیع+ش+ق عزیزم نظر یادت نره *ستاره* ی نایاب من *سها* شبنم سحر گاهی مرکز فرماندهی عشق هرچه میخواهد دل تنگت بگوووووو اخرین تیر کوبید foorijoon milad.m انتخابات قصر احساسات من اسمان بارانی همسفران عشق دوست دارم دیاکو عزیزم یادداشتهای من از هیچکجا اکنون همه جور عکس delkhaste عاشقونه هندسام من عاشقم سکوت فریبا جوووونم مهشید نازنازی من افسونگر عزیزم باور کن انتظار
تنهاترین عاشقدوان دوان حریم عشق قاب شیشه ایی دختر مشرقی تنهاترین عاشق دست نوشته های اخرین دیوانه آتش و آب دست نوشته های پینوکیوی من واژه های خیس .:دلکده ایی برای دلنوشته ها:. خاطرات مدرسه قلب مقدس دختر بسرای جوون هیام یک قدم تا عشق بهارنارنج کابوس شیرین ترفند-مطلب شماره 72 فریاد سکوت دریای غم عاشق باش سوختگی اسید زیباترین عکسهای دنیا عشق=کامران و هومن عشق من عاشقم باش اشک لبخند سرزمین IT تو شعر نابی با ردیفی از تبسم اینو ببین خیلی گریه داره زندگی زیبا دهکده ی عشق ف مثل فوتبال hate بوی باران به سوی او سعی کن به چیزی که میخوای برسی وگرنه .... بلاتکلیف بهترین اهنگها جنگجوی بی سبر بدحجاب(بهترینه) بدون شرح(شقایق گلم) من و تنهایی من اخرین تلاش zero.one دنیای خواب من درد مشترک مرا فریاد میکند لی لی جونم(بابا حبیب) خوش امدید دانلود اهنگهای تک
کاربران آنلاین: بازديدها : http://akharin-divaneh.blogfa.com |