تبليغاتX
می خوام ببوسمت





















می خوام ببوسمت

همیشه یکی بود...یکی نبود

خدایا... دستامو هربار به روت باز کردم...

تو توش یه عروسک گذاشتی...

خیلی عروسکامو دوس داشتم...

ولی هر بار به زور اونارو ازم گرفتی....

منم زل زل نگات میکردم...

اشکام دونه دونه میومد...

ولی هیچی بهت نمیگفتم...

خدایا... تو که جای حق نشستی...

ولی چرا اونارو ازم گرفتی...؟

چرا اونارو بهم میدادی...؟

میخواستی ببینی امانت دار خوبیم...؟

بعد گرفتن اونا هنوز نفهمیدی...؟

خدایا این عروسکم میگیری...بگیر باشه....

ولی زل زل نگات میکنم...

مثه بارون اشک میریزم...

که یه قول باید بهم بدی...

که همون قدی که من این عروسکو دوس دارم ...

دوسش داشته باشی...

خدایا همونجوری که من تنهاش نمیذارم ....

توهم تنهاش نذار....

همیشه پشت و پناهش باش....

ولی خدایا...

دیگه دستامو بالا نمیارم

که تو باز یه عروسک بذاری توش

 

Image hosting by TinyPic

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت1 PMبه قلم Eli |

 

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است...


- خدایا! خستـه ام، نمـیتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!

- بنده ی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان...

- خدایا! سه رکعت زیاد است!

- بنده ی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو

<<<یا الله>>>


- خدایا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم

میپرد!

- بنده ی من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله...

- خدایا! هوا سرد است و نمـیتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!

- بنده ی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب

میکنیم.....

بنده اعتنایی نمیکند و مـیخوابد.....

- ملائکه ی من! ببینید من این قدر ساده گرفته ام، اما بنده ی من

خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم

برایش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...

- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید...

- ملائکه ی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست...

- پروردگارا! باز هم بیدار نمـیشود!

اذان صبح را مـیگویند، هنگام طلوع آفتاب است...

- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـیشود...

خورشید از مشرق سر برمـی آورد. خداوند رویش را برمـیگرداند.

ملائکه ی من!ایا حق ندارم که بااین بنده قهر کنم؟

خدای مهربونم..... با منم قهری.....

؟

+نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت1 PMبه قلم Eli |