تموم شد … ما حالمون خوبه.خودم و دلمو میگم... هردومون سر پاییم چرا فک میکنی خورد شدیم؟ سعی کردی اما…نتونستی راستی … میخوام به اندازه ی تمام عمرم به دلم زنگ تفریح بدم دروازه ی دلم رو قفل کردم . قفله قفله. شیش قلفش کردم.کلونشم ورداشتم که دیگه هیشکی نتونه حتی در بزنه. بستمش… رو یه تیکه مقوا نوشتم: به علت تغییر شغل کاروانسرا تعطیل شد. چسبوندمش پشت دروازه ی دلم…
تموم شد … ما حالمون خوبه.خودم و دلمو میگم...
هردومون سر پاییم
چرا فک میکنی خورد شدیم؟
سعی کردی اما…نتونستی
راستی …
میخوام به اندازه ی تمام عمرم به دلم زنگ تفریح بدم
دروازه ی دلم رو قفل کردم .
قفله قفله.
شیش قلفش کردم.کلونشم ورداشتم که دیگه هیشکی نتونه حتی در بزنه. بستمش…
رو یه تیکه مقوا نوشتم: به علت تغییر شغل کاروانسرا تعطیل شد.
چسبوندمش پشت دروازه ی دلم…
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت3 PMبه قلم Eli |
پروانه ی من در توری اسیر استعنکبوتش سیر استنه میتواند پرواز کند و نه بمیرد