تبليغاتX
می خوام ببوسمت





















می خوام ببوسمت

همیشه یکی بود...یکی نبود

تموم شد … ما حالمون خوبه.خودم و دلمو میگم...

 

هردومون سر پاییم

 

 چرا فک میکنی خورد شدیم؟

 

سعی کردی اما…نتونستی

 

راستی …

 

 میخوام به اندازه ی تمام عمرم به دلم زنگ تفریح بدم

 

دروازه ی دلم رو قفل کردم .

 

 قفله قفله.

 

شیش قلفش کردم.کلونشم ورداشتم که دیگه هیشکی نتونه حتی در بزنه. بستمش…

 

رو یه تیکه مقوا نوشتم: به علت تغییر شغل کاروانسرا تعطیل شد.

 

چسبوندمش پشت دروازه ی دلم…

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت3 PMبه قلم Eli |