تبليغاتX
می خوام ببوسمت





















می خوام ببوسمت

همیشه یکی بود...یکی نبود

برخلاف- سالای قبل که یه شیپور میگرفتم دستم و همه جا جار میزدم تولدمه و هر چه سریعتر کادوهاتونو بیارین!!! امسال به هیچ کس یادآوری نکردم.

 

گفتم بذا ببینم واقعا" کسی یادش میمونه که امروز تولدمه؟

وای که چه حالی داد وقتی که دیدم بین- این همه روزای سال همه امروزو یادشونه

و بین اونهمه مشغله و گرفتاری همه یادشونه که چه گل- ( خلی) امروز به دنیا اومده

خلاصه امسال هیچ کادویی واسم به اندازه ی اون تبریکاشون با ارزش نبود

 

اخه کم کم داشتم باور میکردم که ادما بدون- اینکه حتی اسم- همدیگه یادشون باشه فقط وقتشونو باهم

 

میگذرونن تا خیال کنن که تنها نیستن.

 البته فقط خیال کنن و چه خیال خوشی...

 

اما دیدم نه...

گاهی اوقات آدما مهربونتر از اون چیزی هستن که نشون میدن .View Full Size Image

 

تولدم...اخه محرمه چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا منو ببخشه...مبارک

 

View Full Size Image

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت12 PMبه قلم Eli |

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت
فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست
فرشتگان چشم به لب ها یش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی . این  بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست
سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود
.خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی

. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت
. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد

 

                                                                                                                     

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت9 PMبه قلم Eli |