تبليغاتX
می خوام ببوسمت





















می خوام ببوسمت

همیشه یکی بود...یکی نبود

گفتیم عاشق شویم باشد که درمان شویم

تنهایی شکل دیگر گرفت

خودرا در لباس رفاقت پنهان کرد

و ما خوشحال که دیگر تنها نیستیم

کاش اینجا نبودم

دلم هوای کوه کرده

شب و کنار رودخانه و قلیان لارچشمه...

امشب که باران میبارد انگار خانه برایم نفس گیر است

میخواهم ساعت ها بروم زیر باران

چرا زندگی من پاره پاره شده؟

نه ...نمیشود

هیچ چیز درست نمیشود

انگار قسمت من درد است

  تمام هم نمیشود

نه... نمیشود

مثل اینکه باید قید خوشی را بزنم

شاید بهتر باشد که قید زندگی را بزنم...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت0 AMبه قلم Eli |