ناب ترین ترانه های دنیا تقدیم تو باد
دلم نیامد دست به قلم نشوم
این جا دفتر تنهای هایی من است
نمیگذارم تنها بماند
من آمدم که دوباره بنویسم
امروز باران نمیبارد اما آسمان بغض دارد
وسط تابستان است
اما آسمان بغض دارد
دیشب گریه میکرد آسمان
مدتهاست تنهایی را فراموش کرده ام
چون تورا فراموش کرده ام
تو برایم مظهر عشق بودی
سمبل صداقت
اما مرد من
وقتی که امدی دانستم آمدن تو آنچه نبود که میخواستم
بودن توهم آنچه نبود که میخواستم
من از تو چه ساخته بودم؟
آمدنت حادثه نبود
بودنت هم فاجعه نبود
من تنها نیستم
من خودم را ندارم
من خودم گم شده ام
من خالی شده ام...
دل من مثل پنیر پر از سوراخ و حفره است
جایی برای نشستن و ماندن تو نیست...
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت2 PMبه قلم Eli |
پروانه ی من در توری اسیر استعنکبوتش سیر استنه میتواند پرواز کند و نه بمیرد