تنهایی هم تنهایم گذاشت حالا دیگر تنها هم نیستم انگار یکی هست یکی که همش میرود یا... می اید نمیدانم هست یا نیست کاش نبود خیالم جمع بود که تنهایم یا حداقل با من بود که فکر میکردم تنها نیستم میبینمش اما نیست کاش نمیدیدمش اما بود بودنش را دوست دارم وجودش ارامشم میبخشد مثل عروسکیست که فقط چشمانش مال من است کاش صدایش هم بود کاش عشقش هم بود دوستش دارم نگاهش نمیکنم میترسم میترسم از نگاهم بفهمد همیشه ازین کاش متنفر بودم اما کاش مال من شود حتی برای مدتی کاش ... کاش اینهمه کاش نداشتم...
تنهایی هم تنهایم گذاشت
حالا دیگر تنها هم نیستم
انگار یکی هست
یکی که همش میرود یا... می اید
نمیدانم هست یا نیست
کاش نبود خیالم جمع بود که تنهایم
یا حداقل با من بود که فکر میکردم تنها نیستم
میبینمش
اما نیست
کاش نمیدیدمش اما بود
بودنش را دوست دارم
وجودش ارامشم میبخشد
مثل عروسکیست که فقط چشمانش مال من است
کاش صدایش هم بود
کاش عشقش هم بود
دوستش دارم
نگاهش نمیکنم
میترسم
میترسم از نگاهم بفهمد
همیشه ازین کاش متنفر بودم
اما کاش مال من شود
حتی برای مدتی
کاش ...
کاش اینهمه کاش نداشتم...
+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت0 AMبه قلم Eli |
پروانه ی من در توری اسیر استعنکبوتش سیر استنه میتواند پرواز کند و نه بمیرد